تبليغاتX
فمنیست

این روزا اگر میخوای حرفت خریدار داشته باشه باید اولش یه اطلاعیه انتخاباتی بزنی تا بلکه رغبتی و رمقی باشه برای خوندش!

 اصلا به کسی چه که فعالین دانشجویی و کارگری و زنان توی زندانن اصلا به کسی چه که روناک و عباس و مهدی و امیر و کاوه دارن شکنجه میشن و اصلا به کسی چه که جلوه را به مثابه اموال کاوه در اوین حبس کردن ...  اصلا مگه از این چیزا نون در میاد؟ نون که در نمیاد هیچ، هیجان هم در نمیاد. آخه مردم نیاز به هیجان دارن و هیجان مهمتر از شکنجه عزیزامونه و اصلا بی خود میکنه هر کسی غیر از انتخابات و بحث قدرت حرفی بزنه...و اصلا به ما چه كه اين آقايون به اين راحتي ميان و دم از آزادي بيان ميزنن اما اقدامي براي اين عزيزان كه اين آقايون گفتمان فعليشون را مديون اونها هستن انجام نميدن... و به جاي تقدير سيلي نصيبشونه

 دوستانم هنوز در بندند

+ نوشته شده در چهاردهم خرداد 1388ساعت 14 توسط رها |


امیر زنگ میزنه میگه از اریک خبر داری؟ میگم نه

میگه برو وبلاگشو بخون... با ناراحتی ادامه میده....... اریک مرده

نمیدونم چرا اما میزنم زیر گریه

به آتوسا زنگ میزنم..... میگه خودم رفتم اسمشو از پزشک قانونی سرچ کردم...حقیقته

بازم باور نمیکنه اما گریه میکنم

امیدوارم اینا همش یه شوخی باشه شوخی اریک دیوونه

مثل قضیه گالیش تنها... مثل همه احمق بازیاش

نمیدونم چرا هنوزم دارم گریه میکنم...

باورم نمیشه

همین چند وقت پیش بود که اومد برام کامنت گذاشت "تو هنوز زنده ایی؟"

و حالا......

وقتی میگم تا بعد یعنی هستم.............


+ نوشته شده در چهاردهم اسفند 1387ساعت 20 توسط رها |


تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو

تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو

عدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو

تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو تعدیل نیرو


.......................




+ نوشته شده در شانزدهم بهمن 1387ساعت 16 توسط رها |

سقط جنين به روايت حاتمي كيا

آسمان بي دعوت

كارگروه نقد فيلم كمپين يك ميليون امضا در تهران

سه شنبه8 بهمن 1387


زمزمه هايي براي تشكيل يك كارگروه نقد فيلم در كميته هنري آغاز شد. تا پيش از آن برخي از دوستان كمپيني بر حسب گرايش و تخصص خود به نقد فيلم‌هايي پرداخته بودند؛ اما هم اکنون عده‌اي از آنان در كنار دوستاني كه تجربه اندكي داشتند دور هم جمع شدند و نوشته حاضر اولين کارِ مشترک گروهي ما است.

باور داريم وضعيت نابرابر جنسيتي فعلي علاوه بر عواملي كه غير قابل تغيير (البته در كوتاه‌مدت) است، ريشه در عناصر فرهنگسازي چون رسانه دارد كه ميتوان بر آنها تاثير گذاشت. بنابراين روشي كه برگزيديم تمركز بر نقد عوامل و مولفههاي قابل تغيير در اين حوزه خواهد بود.

مقدمات اساسي‌اي كه در بابشان به توافق رسيديم:

* "... انتخاب موضوع هنر و نظريات فمنيستي به عنوان موضوع كلي و انتخاب موضوع هنر سينما و نقد فمنيستي، به عنوان موضوع اختصاصي اين كارگروه در قالب فعاليت مطالعاتي-پژوهشي. * انتخاب سوژه فيلم به عنوان سوژه گروهي و ديگر سوژه ها (سريال، پيامهاي بازرگاني و...) جهت بررسي و نقد به صورت كار فردي يا در گروه‌هاي كوچكتر صورت خواهد گرفت...."

آنچه خواهيد خواند نقدي است بر اولين فيلمي كه توانستيم آن را ببينيم، بر رويش اندكي تامل كنيم و در بابش بگوييم و بنويسيم. اين نوشته‌ها انديشه عده‌اي است كه سعي دارند با حداقل توانايي و امكانات، دست در دست هم دهند تا آنچه را بر هنر امروز کشورمان ميگذرد نقد کنند.

بر ما پوشيده نيست كه اين مطالب مانند هر نوشتاري از نقص و خطا بري نيست؛ پس به ديده اغماض بر آن بنگريد و از نقد، نظرات و همراهيتان ما را بهرهمند سازيد.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در هشتم بهمن 1387ساعت 12 توسط رها |

http://www.campaignforequality.info/spip.php?article3536

http://www.youtube.com/watch?v=AWcRseXM6y0


انقده خوشحالم که نگوووووووووووووووو

اولی خب لینک دیدار از خانم بهبهانیه که قبول زحمت کرد و به عنوان نماینده کمپینی ها رفت و جایزه سیمون دوبوار را گرفت و دومی هم فیلمیه از مراسم اهدا جایزه در کافه دومگوی پاریس


+ نوشته شده در هشتم بهمن 1387ساعت 12 توسط رها |

جایزه‌ی سیمون دوبووار برای کمپین یک میلیون امضا

20 دی 1387 - دویچه وله / میترا شجاعی - نسخه قابل چاپ

دومین جایزه‌ی "سیمون دوبوار" به خاطر شجاعت و ابتکار عمل زنان ایرانی در مبارزه برای رسیدن به برابری جنسیتی به “کمپین جمع‌آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز“ تعلق گرفت.

این جایزه به ابتکار جولیا کریستوا، فیلسوف فمینیست فرانسوی، از سال گذشته و به‌خاطر صدمین سالگرد تولد سیمون دوبوار پایه‌گذاری شد. کریستوا جایزه‌ی "سیمون دوبوار" را برای زنان و حرکت‌هایی که در شرایط مخاطره‌آمیز به مبارزه با تبعیض علیه زنان می‌پردازند، در نظر گرفت.

اولین جایزه، درنهم ژانویه‌ی سال ۲۰۰۸ میلادی و هم‌زمان با صدمین سالگرد تولد سیمون دوبوار به طور مشترک به تسلیمه نسرین، نویسنده‌ی بنگلادشی، و آیان هرسی علی، نماینده‌ی افریقایی‌الاصل سابق پارلمان هلند، اعطا شد.

امسال هیئت داوران جایزه‌ی "سیمون دوبوار" که متشکل از بیست فمینیست از سراسر جهان است، بعد از ماه‌ها بررسی و تحقیق، کمپین یک میلیون امضای ایران را مستحق دریافت جایزه‌ی سال ۲۰۰۹ دانست.

جولیا کریستوا علت انتخاب امسال هیئت داوران را «شجاعت و ابتکار عمل» کمپین دانسته و می‌گوید: «این حرکت بسیار شجاعانه و اصولی است و برای رسیدن به آزادی حقوقی زنان تلاش می‌کند. فعالان این کمپین علیه تبعیض‌هایی که در قوانین ایران نسبت به زنان وجود دارد مبارزه می‌کنند و ما می‌خواهیم از طریق این جایزه همبستگی خود را با زنان ایرانی اعلام کنیم».

نسرین ستوده، حقوقدان و یکی از کنشگران کمپین یک میلیون امضا، در پاسخ به اعلام همبستگی فمینسیت‌های جهان با زنان ایرانی می‌گوید: «من به عنوان کسی که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان این جنبش را در ایران داشته‌ام، ضمن تشکر از خانم جولیا کریستوا در این اعلام همبستگی، اعلام می‌کنم که تعلق چنین جوایزی به چنین جنبش‌هایی در سراسر جهان بسیار کمک می‌کند. در جامعه‌ای که فعالان این کمپین به اتهام انجام عمل غیرقانونی مورد تهمت، ممنوع‌الخروجی، بازداشت، زندان و حتا شلاق قرار می‌گیرند، در گوشه‌ای دیگر از جهان انسان‌های فرهیخته‌ای هستند که هم حرکت آنها را می‌ستایند و هم به این تلاش آنها جایزه اعطا می‌کنند. بنابراین شما می‌بینید که این قضاوت جهانی چه قدر می‌تواند در بالندگی این حرکت در کشورهای مختلف و از جمله ایران موثر باشد».

به گفته‌ی جولیا کریستوا، مراسم اهدای این جایزه قرار است در ۲۱ ژانویه در پاریس برگزار شود. وی با اشاره به ممنوعیت خروج برخی از فعالان کمپین، اظهار امیدواری می‌کند که اعضای این حرکت بتوانند در روز اهدای جایزه در مراسم حضور داشته باشند. او می‌گوید: «ما برای ۲۱ ژانویه مراسم اهدای جایزه را ترتیب داده‌ایم و امیدواریم که اعضای کمپین بتوانند برای دریافت این جایزه حاضر شوند. ما منتظر دیدار آنها هستیم».

از دیگر اعضای هیئت داوران جایزه‌ی "سیمون دوبوار"، می‌توان از آلیس شوارتزر، فمینیست آلمانی، و سیلویا بون دوبوار، سردبیر مجله‌ی "اما" و دخترخوانده‌ی سیمون دوبوار، کلود لانزمن، مدیر مجله‌ی "عصر مدرن" که سیمون دوبوار و ژان پل سارتر پایه‌گذار آن بودند، یولاندا پاترسون، مسئول انجمن سیمون دوبوار در دانشگاه کالیفرنیا، و چندین نویسنده و فعال سرشناس دیگر فمینیست نام برد.

+ نوشته شده در دوم بهمن 1387ساعت 15 توسط رها |

 

میگن تولدت مبارک! برام معنا نداره وقتی مسعود مرد اونم وقتی ۲۷ ساله بود اونم با اون وضعیت کشنده... و غزال کوه های نیشابور مامان شد و قلمبه خانوم عروس شد و هزار و یه اتفاق دیگه که من هنوز نمیدونم کجای این قصه ام

اینجا را به زودی میترکونم ........

+ نوشته شده در نوزدهم آذر 1387ساعت 19 توسط رها |

 

یکی از اعضای کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس گفته که ماده 23را به لایحه اضافه می کنند و فقط شروطی برای رعایت عدالت به آن اضافه می کنند  و کلی هم اعتراض کردند که نباید برای این غوغاسالاری ها این ماده به این خوبی حذف می شد چون خیلی از زنها هستند که موافق ازدواج مجدد همسران شان هستند!  http://www.change4equality.org/spip.php?article2978

 

روزانه کیهان هم جهت جلوگیری از تعدد زوجات در خانواده راه حلی ارائه کرده که "زنان باید در آماده‌باش دایم جنسی برای شوهران خود باشند http://www.shahabnews.com/vdci.rayct1ayzbc2t.html

 این بار شرایط خیلی سخت تری برای مخالفت با لایحه وجود دارد چون بحث صحن علنی مجلس و تصویب نهایی مطرحه و از طرفی  روزنامه های فعال در بیان اعتراض و اطلاع رسانی در مورد لایحه به دلیل کناره گیری چند تن از خبرنگاران فعال زنان امکان اطلاع رسانی مانند گذشته را ندارد.

جهت اعلام مخالفت با لایحه میتونید با تماس با شماره تلفنهای مذکور و نهادهای قضایی و دولتی مانع تصویت نهایی این لایحه درصحن علنی مجلس شوید.

آدرس مجلس شورای اسلامی: تهران میدان بهارستان/ کدپستی: ۰۰۹۸۲۱-۳۹۹۳۱

شماره تلفن مجلس: ۰۲۱۳۹۹۳۱

ایمیل مجلس: Info@majlis.ir

شماره تلفن رسانه ها:

روزنامه اعتماد: ۲۲۸۶۰۲۶۶

روزنامه اعتماد ملی: ۸۸۳۲۱۷۷۵

روزنامه سرمایه:۳۳  - ۲۲۰۳۸۰۲۴

روزنامه کارگزاران: ۸۸۶۷۴۲۹۰

روزنامه جام جم: ۲۲۲۶۲۱۴۲

صدا و سیما: ۲۲۰۵۸۰۰۸

روزنامه کیهان: ۳۳۹۱۶۵۴۶

روزنامه جمهوری اسلامی: ۷۷۶۴۴۴۱۷

روزنامه ایران: ۸۸۷۶۹۰۷۵

روزنامه رسالت: ۸۸۹۰۱۹۶۹

+ نوشته شده در بیست و یکم مهر 1387ساعت 14 توسط رها |

 

خیلی خوبه که ما روزهای مختلفی برای تخلیه هیجانات داریم. درسته بعضی جاها از رودست این اجنبی های فلان تقلب میکنیم عین میمون(!) و مراسمای اونا رو کش میریم و بعدا ملی و مذهبیش میکنیم (از جمله روز عشق ایرانی و روز ازدواج و...**) و بعد از فرایند پیچیده بومی سازی و تئوریزه کردن اونا و پا منب رفتن و این صوبتا یادمون میره که رفرنس این میمونیزه شده ها همین اجنبیها بودن و بعد شروع میکنیم به جعل تاریخ و... خلاصه حالشو میبریم که ما چقد ِه با فرهنگ و تمدنو این حرفاییم...

از همه این شررو ورا که بگذریم، نمیدونم کدوم پفیوزایی تا چند وقت پیش میگفتن لایحه حمایت از خانواده ضامن امنیت خانواده است و به نفع زنان و کودکان و باز نمیدونم کدوم پفیوزایی میگفتن این لایحه به غیر از دو ماده که محل مناقشه است، ایراد دیگه ای نداره و اصلن به ما چه که زن ایرونی ای که به مرد افغانی شوهر میره چه تبعات حقیقی و قانونی پشت سرشه و اصلا به یکی از دو ورمون که تکلیف زنان بی بضاعت (فکری و مالی) چه خواهد شد! ما که سیریم گور بابای بقیه! *

همه این اراجیفو گفتم که برید این فیلمو ببینید... روز جهانی کودک بر پدر و مادر و خواهر و مادر هر ایرانی و پیشپیش روز زن مبارک بادااااااااااااا!

http://www.clipha.ir/videos/198/Ù%C2%81Û%C2%8CÙ%C2%84Ù%C2%85-Ù%C2%85ØØØØ-ÚÙ%C2%86Ù%C2%86ØÙ%C2%87-ØØ&s

*یک اصطلاح اپیدمیزه آنتیک ایرونی الاصل

**جدیدا بناست چندم رجب بشه روز ازدواج ایرونی/ منابع خبر هم همین مطبوعات و رسانه های غیر اجنبی و مبتکرشم همین خودیها

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در هفدهم مهر 1387ساعت 12 توسط رها |

 

دلم برای یه دیوونده بازی؛ گذاشتن یه پست جدیدو به ف.ك دادن یه مشت اراجیف تنگ شده... چقدر دور شدم این روزا...

دلم براي اين پست تنگ شده و از كم بودن عريضه دس به دومنش شدم:

خورجين خر

 چه حالی داره وقتیکه فقط یه خورجینِ خر با خودت حمل کنی؛

 اونم خورجینی که تنها به اندازه‌ی آذوقه‌ی یه کشاورز خسته جا داشته باشه؛

 نون و پنیر و سبزی با یه کوزه آب خنک..........       

 

و يه چيز ضميمش: ميدونستين گه‌ترين خط جهان تاهاماست. چيز مزخرفيه اين تاهاما... اريالو عشقه... چيه! به من چه كه نميفهمي چي ميگم ، جدي نگير خوب!

+ نوشته شده در بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0 توسط رها |

نامه یک از زندان که در انتظار اعدام است:

به نام خداوند بخشنده مهربان 

احتراماً اینجانبه مددجو، فاطمه امانی متولد 1359، فرزند محبوب که مدت چهار سال است که در زندان ورامین تحمل حبس مینمایم  به جرم قتل مرحوم محمود گودرزی بازداشت شده و روانه زندان شده ام. این حقیر بنا به بازجویی ها و دادگاهیها به قصاص محکوم شده و هم اکنون نیز زیر حکم هستم و هرلحظه امکان اجرای حکم این حقیر می باشد. چهار سال پیش محمود گودرزی به دلیل مزاحمتهای فراوان مرا وادار کرد که ماجرا را با همسرم در میان بگذارم و این حادثه تلخ اتفاق افتاد. خلاصه پرونده به این شرح می باشد:

من به دلیل داشتن دو پسر (دوقلو) که هم اکنون 10 ساله می باشند، یکی از فرزندانم در کنار مادرم زندگی می کرد به همین دلیل من هرروز برای دیدنش به خانه مادرم رفت و آمد می کردم که در مسیر با مزاحمت دو نفر روبرو شدم که محمود با آنها برخورد کرده و مرا از دست مزاحمان رها کرد. بعد از چند روز با منزل ما تماس گرفت و ادعا کرد که شماره ما را از مخابرات گرفته و قصد کمک داشته است. خلاصه ما منزل خود را عوض کرده و به زیباشهر نقل مکان کردیم. بعد از چند ماه او خانه ما را پیدا کرده و به درب خانه آمد و گفت می خواهد به دلیل کمکی که به من کرده با من دوست شود که من مخالفت کردم و گفتم که شوهر و دو فرزند دارم و زندگیم را دوست دارم ولی او مرا تهدید به آبروریزی کرد و من نیز از ترس آبرو درحد صحبت پذیرفتم وقصدم این بود که با قانع کردنش او را ازخودم وزندگی ام دورکنم واو ازاین ترس من سوء استفاده کرد وزندگی خود ومرا به تباهی و نابودی کشاند با او هرگونه صحبتی کردم که دست از سرم بردارد حتی تهدید کردم که از او شکایت میکنم ولی او به کار خود ادامه داد تا اینکه مجبور شدم موضوع را با همسرم در میان بگذارم . همسرم نیز ابتدا به کلانتری مراجعه کرد که به دلیل نبودن افسرنگهبان شکایت او را ثبت نکردند و گفتند بعداً مراجعه کند و هروقت محمود آمد آنها را در جریان بگذاریم تا اقدام نمایند که این کار امکان پذیر نبود چون ما در منزل و محله تلفن نداشتیم و مسیر خانه ما تا کلانتری فاصله زیادی داشت و همچنین ما نمی دانستیم او کی به منزل ما می آید.

بعد از چند روز صبح زود زنگ در به صدا درآمد من آیفون را جواب دادم و دوباره محمود بود همسرم وقتی فهمید در اتاق پنهان شد و گفت با او صحبت کنم و او را قانع کنم که دست از سرم بردارد و مزاحمم نشود و پایش را از زندگی ما بیرون بکشد وقتی محمود وارد خانه شد با او صحبت کردم التماسش کردم که دست از سرم بردارد ولی او به حرفهایم گوش نکرد و وارد اتاق شد با دیدن همسرم با هم درگیر شدند در آن لحظه نمی دانستم باید چکار کنم آنها با هم درگیر بودند که محمود چاقویی از جیبش درآورد من تلاش کردم آن دو را از هم جدا کنم ولی موفق نشدم تا اینکه یک طناب دور گردن محمود انداختم تا شاید بتوانم با کشیدن آن، آنها را از هم جدا کنم با کشیدن طناب محمود به زمین افتاد و شوهرم پاهایش را گرفت و من کمی طناب را کشیدم تا از نفس و قدرت بیفتد ولی به یکباره سیاه شد محمود مرد و تمام بدبختیها به سراغم آمد.

او مرد و من به جرم قتل به مرگ محکوم شدم و به خاطر لجبازیهایش همه را نابود کرد. شوهرم او را داخل کارتن تلویزیون قرار داد و به راه آهن قرچک برد و به آتش کشید تا شناسایی نشود ولی به دلیل اینکه دوستش هنگام ورود به منزل ما او را دیده بود به عنوان شاهد به خانواده اش گفت و آنها از ما شکایت کردند. شش ماه تحت بازجویی آگاهی بودیم تا اینکه جسد شناسایی شده و ما را دستگیر کردند. دوباره در دادگاه قرچک شعبه 101 توسط قاضی عبدالله زاده بازجویی شدیم و پرونده برای حکم نهایی به دادگاه کیفری تهران ارسال شد. در دادگاه اول شعبه 71 توسط قاضی عزیز محمدی دادگاهی شده و به قصاص محکوم شدم و همسرم نیز به 3 سال حبس محکوم شد. وکیل این حقیر آقای کشاورز با تلاشهای زیادی که کردند مرا از زنای محصنه تبرئه کردند ولی قصاص صادر شد. به رأی صادره اعتراض کردم و به دیوان عالی کشور ارسال شد که با گرفتن نقص در پرونده مبنی بر اینکه قاتل اصلی معلوم نمی باشد به شعبه هم عرض ارسال شد و بار دیگر در شعبه 72 قاضی جلیلی دادگاهی شدیم که من صراحتاً قتل را گردن گرفتم با اینکه قصدی نداشتم ولی تمام شواهد برعلیه من بود. دوباره قصاص صادر شد و این بار دیوان علی کشور حکم قصاص را تأیید کرد من هم در انتظار اجرای حکم در لیست سیاه قرار گرفتم.

با صدور حکم قصاص از طرف دادگاه و 6 سال حبس برای همسرم دوباره روانه زندان شدیم در این مدت با تلاش رئیس زندان و مددکاران و خانواده ام برای جلب رضایت بعد از مدتها خانواده شاکی راضی به رضایت شدند و با پرداخت دیه موافقت کردند متاسفانه به دلیل اینکه پدرم یک کارگر ساده است و شوهرم نیز در زندان بسر می برد نتوانستیم بیشتر از 10 میلیون تومان از دیه را تهیه کنیم و دادگاه 6 ماه مهلت داد تا دیه را پرداخت کنیم. مهلت من به پایان رسید و من هنوز نتوانسته ام دیه را تهیه کنم و شاکی ام فقط یک ماه مهلت داده و هنوز نتوانسته ام بقیه مبلغ دیه را تهیه کنم. به هرجا که توانستیم رفتیم و از همه کمک خواستیم ولی به دلیل اینکه رضایت در پرونده نمی باشد هیچ کس به ما کمک نمی کند. شاکی این حقیر 35 میلیون تومان پول نقد خواسته که ما فقط توانستیم 10 میلیون تومان آنرا تهیه کنیم. من فقط به خاطر اینکه خواستم زندگیم را حفظ کنم به مرگ محکوم شده ام. با اینکه تمام درها به رویم بسته شده ولی هنوز امید به خدا مرا زنده نگه داشته است. خواهشمندم به خاطر خدا و بعد به خاطر دو کودکم به من کمک کنید تا به خاطر فقر و نداری پایم به چوبه دار نرسد. خواهشمندم صدای یک زن محکوم را بشنوید شاید از نظر قانون گناهکار باشم ولی در مقابل وجدانم آسوده ام.

در این چهار سال حتی یک نفر به فرزندانم سر نزده و همه اقوام ما را طرد کرده اند . ما به گناه نگهداری زندگیمان محکوم هستیم. محمود هم خود را و هم زندگی مرا به تباهی و نابودی کشاند.

گناه من راستگویی من برای حفظ زندگیم بود تمام زندگی و آبرویم را باخته ام و هیچ جایی در جامعه و خانواده ام ندارم. هیچ ارگان یا نهادی به دلیل نبودن رضایت در پرونده به من کمک نمی کند. و به دلیل قتل عمد بودن هیچ کس کمک نمی کند. همه فقط قتل عمد و قصاص مرا می بینند ولی من به خاطر خانواده ام و فرزندانم و حفظ زندگیم این کار را کردم. من قصد کشتن او را نداشتم این از بدشانسی و بداقبالی من بود.  

تو را به خدا کمکم کنید به خاطر فرزندانم

تو را به خدا کمکم کنید 

                                                                     فاطمه امانی

+ نوشته شده در پانزدهم شهریور 1387ساعت 0 توسط رها |

 

بی خود نیست که میگن یارو یه چیزی بهش میماسه که از فلان تز دفاع میکنه...

 به هر حال اون نماینده ای که با هزار جور تلاش بی وقفه پا در خانه ملت میگذارد تا به سنت حسنه خدمت به ملت (!) دهن ملت و خانواده ملت را صاف کنه... و این میشه که لایحه جنایت علیه زنان تحت عنوان لایحه حمایت از خانواده دست یه مشت نماینده که نمیدونن مفاد این لایحه چیه، میچرخه و هر آن احتمال تصویب شدنش توی همون خراب شده میره.

 میگید نه ! یه نگاه به آمار چند همسری بودن نمایندگان مجلس این دوره بندازین!

آمار مجلسیان چند تمبانه:

 http://www.4equality.info/spip.php?article2700

مجلسیان چند تنبانه و نظراتشان در این باب همراه با تصویر!!!

http://www.chandzane.blogfa.com

+ نوشته شده در نهم شهریور 1387ساعت 11 توسط رها |

 

روزنامه کیهان افاضه فضل نموده اند و تمامی مخالفان را به القابی خاص مفتخر نموده و از این طریق به مخالفت با مخالفان لایحه حمایت از خانواده (همون جنایت علیه زنان) پرداخته است:

"همگرايي برخي مدعيان اصلاحات با بهائيان وضدانقلاب عليه لايحه خانواده!

تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۰۱/۰۶/۸۷‬
سياسي.بيانيه.لايحه خانواده.اصلاح طلبان
خبرگزاري جمهوري اسلامي(ايرنا):تعدادي از چهره‌هاي مدعي اصلاحات طي اقدامي عجيب با عناصر شناخته شده فرقه ضاله بهائيت و ضدانقلاب همراهي نموده وضمن انتشار بيانيه‌اي مشترك عليه لايحه حمايت از خانواده ، آن را لايحه ضد خانواده ناميدند!
به گزارش ايرنا اين بيانيه از يك سو به امضاء برخي مدعيان اصلاحات نظير مصطفي تاج زاده،الهه كولايي ، بدرالسادات مفيدي و فخرالسادات محتشمي پور( از حزب مشاركت) ، سيد علي اكبر موسوي خوئيني و احمد زيدآبادي(از ادوار تحكيم) ، علي اصغر رمضانپوروعيسي سحرخيز(مديران ارشد وزارت ارشاد در دولت خاتمي) و سعيد ليلاز (از نزديكان حزب كارگزاران)رسيده و از سوي ديگر امضاء عناصرشاخص بهائي و ضدانقلاب نظير ستار لقايي (چهره سرشناس بهائي و از كار گزاران فرهنگي رژيم پهلوي) ،حسن شريعتمداري(از گروهك جمهوري خلق مسلمان)،حسين باقرزاده(از گروهك منافقين)،رضا فاني يزدي(از عناصر حزب توده)،ضياء صدرالاشرافي(از پان تركيست‌هاي تجزيه طلب)،عبدالكريم لاهيجي(از هواداران گروهك منافقين و عضو شوراي ملي مقاومت رجوي)،مهدي خانبابا تهراني(از وابستگان چپ آمريكايي و عضو شوراي ملي مقاومت رجوي) و لادن برومند(عنصر وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا و رييس بنياد عبدالرحمن برومند) در پاي آن ديده مي‌شود.

در بخشي از اين بيانيه مشترك مدعيان اصلاحات و عناصر بهائي و ضدانقلاب آمده است:ما امضاء‌كنندگان كه سال هاست با تعهد و دلسوزي (!) براي جلوگيري و كاهش فجايع انساني ناشي از اين قوانين تلاش كرده‌ايم (!)، اكنون گرد هم آمده‌ايم تا در اين مقطع سرنوشت ساز ،با ياري گرفتن از هر روش ممكن(!) و با اتكاء به هر آن چه در توان داريم از تصويب اين لايحه ضدخانواده در مجلس جلوگيري به عمل آوريم.

اين بيانيه در حالي از سوي برخي مدعيان اصلاحات و نيز كميسيون زنان حزب مشاركت امضا شده است كه علاوه بر چهره‌هاي شاخص ضدانقلاب ، برخي گروهكهاي ضدانقلابي نظيرجبهه ملي،سازمان حقوق بشر كردستان،اتحاد جمهوري خواهان نيز نسبت به امضا و انتشار آن مبادرت نموده اند. "

همیشه پای یه بیگانه ی مکار در میان است!!!!

+ نوشته شده در دوم شهریور 1387ساعت 15 توسط رها |

 

بازی کنید و لذت ببرید! نتیجه اش رو هم خبر بدین! هر کی بیشتر امتیاز بیاره یه جایزه پیش من داره!

freekeyboard.net/spip.php?article482

+ نوشته شده در بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16 توسط رها |

لایحه حمایت خانواده علرغم تمامی مخالفتهای حقوقدانان و کارشناسان در این چند روز به صحن علنی مجلس خواهد رفت و در صورت تصویب در حوزه حقوق زنان یک عقبگرد چند صد ساله خواهیم داشت.

متن فراخوان:

امروز سرنوشت خانواده های ایرانی، وارد مرحله حساس و تعیین کننده ای شده است. مجلس هشتم، تصمیم دارد تا لایحه ای را به نام «لایحه حمایت از خانواده» (که در میان فعالان جنبش زنان به «لایحه ضدخانواده« شهرت یافته) در مجلس شورای اسلامی به تصویب برساند. این لایحه که در شهریورماه سال گذشته (1386) از سوی دولت نهم به مجلس ارائه شد، در 18 تیرماه امسال (1387) به تصویب کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس رسید و هر روز بیم آن می رود که در صحن علنی مجلس به تصویب قطعی برسد.

- در لایحه «ضدخانواده» بر «بی حقوقی» زن ایرانی در قوانین موجود صحه گذاشته شده است و نه تنها به لغو کامل قانون تعدد زوجات و تاکید بر «تک همسری» صحه نگذاشته، بلکه ازدواج مجدد مردان را صرفا به شرط تمکن مالی (و تعهدی بدون ضمانت اجرایی) تشویق می کند.

- در لایحه «ضدخانواده» نه تنها بر مسئله «بی حقوقی کامل زنان در امر طلاق» تاکید کرده بلکه با طولانی کردن روند طلاق آنان را با دشواری های بیشتری مواجه ساخته است.

- در لایحه «ضدخانواده» نه تنها ازدواج موقت (صیغه) برای مردان متاهل را منع نکرده، بلکه حتا لزوم ثبت این ازدواج را نیز منتفی دانسته است.

- در لایحه «ضدخانواده» نه تنها حق بدون قید و شرط زنان برای اشتغال را به رسمیت نشناخته، بلکه بر ای تنها «پشتوانه» (از سر ناگزیری شان) یعنی «مهریه» نیز پیش از دریافت آن، مالیات تعیین کرده است.

- در لایحه «ضدخانواده»، نه تنها هیچ اثری از «حمایت از خانواده» دیده نمی شود، بلکه با تایید قوانین عقب مانده و غیرانسانی، کانون خانواده های امروز را به سمت «تزلزل» و «ناپایداری» هرچه بیشتر سوق می دهد.

- با توجه به موارد بالا، به روشنی می بینیم که در این لایحه، به جای «حمایت» از کیان خانواده، متاسفانه «ضدیت» با زندگی انسانی بین زن و مرد در خانواده ها موج می زند.

مفاد غیرانسانی «لایحه ضدخانواده» مذکور، درحالی از سوی دولت به طرزی «غیرمسئولانه» به مجلس ارائه شده، که ما هر روز شاهد فجایع انسانی ناشی از حضور قوانین نابرابر موجود بر زندگی میلیون ها خانواده ایرانی، افزایش حیرت انگیز جنایت و «خشونت» علیه زنان و کودکان، و روند تصاعدی افزایش انواع آسیب های اجتماعی (از جمله افزایش همسرکشی به واسطه نبود حق طلاق) در این کشور پهناور هستیم. دادگاه های خانواده مملو از پرونده زندگی های به بست رسیده ای است که اگر قوانین نابرابر موجود، تغییر می یافت، به یقین، رو به کاهش می گذاشت.

از این روست که ما امضاء کنندگان این فراخوان که سال هاست با تعهد و دلسوزی برای جلوگیری و کاهش فجایع انسانی ناشی از این قوانین تلاش کرده ایم، اکنون گرد هم آمده ایم تا در این مقطع سرنوشت ساز زندگی زن ایرانی، با شکل دهی به یک ائتلاف بزرگ بتوانیم با یاری گرفتن از هر روش ممکن و با اتکاء به هر آن چه در توان داریم و به پشتوانه همدلی و نیروی جمعی مان، از تصویب این لایحه ضدخانواده در مجلس جلوگیری به عمل آوریم.

به این سبب، دست یاری به سوی تمامی هموطنانمان دراز می کنیم، به سوی ایرانیان آزاده ای که به سرنوشت زنان کشورشان و نیز به زندگی عادلانه بین زن و مرد در خانواده ای بر مبنای انسانیت و عطوفت می اندیشند، از همه هم وطنان از هر گروه و دسته، و با هر ایدئولوژی و مرام و از هر قوم و مذهب و جنسیتی، در هر کجای عالم که زندگی می کنند تقاضا داریم با پیوستن به این ائتلاف و به کارگیری تجربه و توان شان، برای جلوگیری از تصویب این لایحه، زنان هموطن خود را یاری دهند.

اسامی گروه ها، انجمن ها و افراد امضاء کننده اولیه این فراخوان به ترتیب حروف الفبا:

- برای پیوستن به این ائتلاف و نیز دادن پیشنهادات خود به منظور جلوگیری از تصویب این لایحه می توانید با ایمیل ما تماس بگیرید. آدرس ایمیل ائتلاف layehe.zedekhanevadeh@gmail.com

(لطفا امضای خود را در مخالفت با لایحه به این میل ارسال کنید و دیگران را نیز در این فراخوان همراه کنید.)

+ نوشته شده در نوزدهم مرداد 1387ساعت 8 توسط رها |

اونقد رسرم شلوغه که فرصت نوشتن پستی رو ندارم این مدت مشغول لایحه ام شما هم میتونید اخبار لایحه رو از اینجا پیگیری کنید

چی شد اریک بنا بود در باب لایحه یک نقد بنویسی!!

http://layehe.blogfa.com/

+ نوشته شده در هفدهم مرداد 1387ساعت 18 توسط رها |

خیلی از فعالان مدنی و جنبش زنانیها در این مدت در تکاژوی نقد این لایحه ی کذایی افتادن و این علی رقم همه فشارها و خط قرمزها و اختلاف سلیقه ها نشونه خوبیه.

این چند روزه کلی خبره که توی رسانه ها و مطبوعات کار شده و بناست از این به بعد هم کار بشه.

بین پیشنهادهای مطرح شده برای جلوگیری از تصویب این لایحه در صحن علنی مجلس به غیر از گفتگوی فیس تو فیس و توزیع مطالبی راجع به لایحه بین مردم و... که هدفش آگاهی مردم کوچه و بازاره، پیشنهادیه که مجری برنامه اردیبهشت کرده: استفاده از پوشش سفید در روزهای شنبه ولو در حد یه شال یا بند سفیدبه عنوان اعتراض جمعی به تصویب این لایحه است!!! http://www.etemaad.com/Released/87-05-07/205.htm

قابل توجه کسایی که علاقه دارند نویسنده های وبلاگها رو از نزدیک بشناسن: بنابراین اگه از این به بعد شنبه ها توی خیابون دختری رو دیدید که یه پارچه سفید دور دستش بسته یا یه شال سفید سر کرده و خلاصه اثری از سفیدی همراهش داره اون دختر رهاست...

به امید برابری، عدالت، آزادی و رفاه برای همه

+ نوشته شده در هفتم مرداد 1387ساعت 16 توسط رها |

فعلن نمیخام از خودم حرف بزنم چون دل و دماغی ندارم فقط اینو داشته بشین اون لایحه ی کذایی تصویب شداونم با چه فضاحتی!

اینجور پیش بره باید منتظر تبعات این لایحه باشیم؛ ازدواج مجدد آقایان (که با توجه به پیش فرض این لایحه آقایان حیوان تلقی شده و) بدون اجازه همسر اول و به صرف تمکن مالی....

http://www.meydaan.net/ShowArticle.aspx?arid=330

+ نوشته شده در سی ام تیر 1387ساعت 17 توسط رها |

 

«مردا همشون يه پوخين، عوضي، نفهم، بي‌شعور و كثافت، خودخواه و يه دنده؛ همشون مثه يه بچه دو سالن .... مرده شور ريختشون رو ببره كثافتاي عوضيِ آشغال....»

 

شايد اين جملات براتون آشنا باشه و شايد تازگي داشته باشه. اگه تازگي داره، باوركنيد، اينا درد دلاي ميلياردها زن در طول تاريخ بشريته... اگه باورتون نمي‌شه يه خورده پاي درد  دل زنهاي اطرافتون بشينيد اون وقت حسابي تفهيم مي‌شيد.

 

اندر تفهيم مطالب بالا:

 

اندر توصيف مردان سنتي و مدرن (؛ و البته پسا مدرن):

 

مردان سنتي: بيداري ساعت حدود 5 صبح و در صورت بهره‌مندي ديشب از نعمات الهي و يكي كردن جلو وعقب ضعيف، انجام فريضه غسل براي رفع نجاست،

 ارسال صبحانه‌ي از پيش تدارك شده توسط منزل به درون معده و بعد هم روده،

 سفارش به ضعيفه در جهت اصلاح و ارشاد او و اينكه اگه بري خونه‌ي ننت يا زنگ بزني به خواهرت دست و پات رو قلم مي‌كنه و همه اينها صرفا از سر انجام تكاليف الهي و حفظ سنتهاي مقدس،

 رفتن به محل كسب و كار تا بوق سگ براي در آوردن يك لقمه نون حلال،

خوردن توسري يا زدن تو سري به اطرافيان، زدن زيرآب ديگري يا خورده شدن زيرآب،

انجام فريضه‌اي صيغه با بانوان(زيباي) آبرو‌دار و نيازمند به آقا بالاسر/ روزانه يك عدد،

 رفتن به خانه در بوق سگ و عدم پاسخ به سلام ضعيفه و توله‌سگاش براي حفظ اقتدارملي افتخار مذهبي، گرفتن ايرادات مكرر از ضعيفه از بابت بي تربيتي توله‌ها، ضعف مديريت امور شكمي و آشپزخانه‌اي، اعتراضات شديد  اللحن از بابت قبوض آب، برق، گاز، تلفن و در مواقع لزوم انجام فريضه‌ي چك به دو سمت و يا يك سمت صورت ضعيفه و توله‌هاش...

زدن نمازهاي واجب و مستحب به كمرو دعاهاي ذكر شده در مفاتيح و مبابيب و... سپس احساس ضعف  مفرط از بابت روزي پر كار كه ان شاء الله مورد قبول حق تعالي بوده است و...

 

 

مردان مدرن(نامردان سابق):

 ارسال همسر به محل كار به عنوان ابراز روشنفكري و مدرن بودن و قبول برابري زن و مرد، كپه‌مان تا لنگ ظهر به خاطر خستگي از فعاليت‌هاي متنوع و جديد و مد روزِ يك كردن جلو عقبِ همسرعزيز و گرانقدر(!) در شب گذشته،

خوردن يك قهوه به همراه صبحانه‌ي مفصل كه همسر عزيزتر از جان، قبل از رفتن به سمت محل كارتهيه كرده در ساعت 6 صبح تدارك ديده،

 مطالعه روزنامه و مجلات آن لاين و غير آن لاين براي آپ تو ديت بودن و كم نبودن عريضه،

 چت با دوست دخترهاي روشنفكر، بروز و اهل حال، دعوت از نامزدهاي سابق به منزل براي رفع كدورتهاي سابق ماهي چند نوبت و درآوردن كدورتها به شيوه‌هاي با كلاس و خاص(!!!!!!!)،

احيانا انجام مطالعات عميق وغيرعميق در حوزه‌هاي مختلف علمي و فرهنگي فيزيكي و متافيزيكي و فلسفي و... براي فرهنگ سازي در جامعه...

و در ادامه سفارش انواع غذاهاي ازيك رستوان هاي كلاس و تناول آنها به منظور احياي بدن،

رفتن به انواع كلاسهاي هنري و ورزشي از جمله آواز، موسيقي، يوگا براي رفع تنش‌ها و فشارهاي مكرر و طاقت‌فرساي زندگي،

همچنين تقويت زبانهاي غير نيتيو و آمادگي براي مدارج بالاتر علمي در خارج و داخل،

 تماس با دوستان قديم و جديد و طرح مسائل اقتصادي و جدي و كلان،

 ارسال اس ام اس به همسر عزيز در روزهاي خاص و غير خاص و سوپرايز كردن (خر كردن : تقويت روحيه همسر عزيز براي فعاليتهاي بيشتر و كسب درآمد بيشتر) و گفتن I love uهاي مكرر و متعدد به همان منظور سابق و گذاشتن قرار رفتن به يك كافي شاپ جديد (و دسته آخر به منظور اجراي امر خطير تساوي حقوق زن و مرد، حساب كردن صورت حساب، ورودي و انعام توسط همسر عزيز و فهميده و روشنفكر ومسؤل و مستقل،........................................)

رفتن به منزل و داد سخنهاي جامعه‌شناسانه و روانشناسانه، سياسي، اقتصادي براي همسر عزيز كه از دنياي مدرن عقب نماند، ...

 و در يك نگاه سلبي و ايجابي افتادن به ياد هندوستان قديم و اينكه مادران ما چه زندگي فلاكت‌باري داشتند اما اكنون زنان از برابري و تساوي حقوق و همچنين از همسراني مدرن و هاي كلاس، بدون بوي عرق زير بغل و .................................. برخوردارند و ارضاء از همه‌ي جهات ؛ و اينكه دوست دارم امروز را استثناٌ (؛البته به منوال هر روز!) مثل زنان قديم رفتار كني و اندكي مسا‍ژم بدي يه قرمه سبزي باحال پر چرب بذاري؛ دلم هواي زمانهاي قديم رو كرده؛ بوي قرمه سبزي، آبگوشت و... و سپس عزيزم تو بهترين زني هستي كه هر مردي آرزوش رو داره، مي‌دونم علارغم خستگيت( جر خوردنهاي مكرر و دهن صافي‌هاي پياپي......................................................................) جواب رد بهم نمي‌دي...

 و بوي قرمه سبزي، آبگوشت... همراه با دوغ و سبزي تازه كه توسط همسر عزيز پاك شده و در كنارش پياز و پيازچه و ... و بعدش مزيين به آروغ (كوفتيه) آقا، و دهان بد بو (بلا نسبت سطل آشغال يه هفته مونده با پساب) و يه فاك زيبا به سبك مدرن و البته از نوع سال 2007 ( كه همسر عزيز علارغم خستگيش به خاطر عشق و بقيه احساسات رمانتيك و نوستالوژيك و تراژيك (از جمله نكنه اگه خاستش رو برآورده نكنم از دستش بدم...............................نكنه دلش بشكنه... نكنه تنهام بذاره و بره با يه زن خوشگل و فهميده‌ي ديگه...........................................................)

...و كماكان يكي كردن بالا و پايين و جلو عقب و دهان و دماغ و گردن و پاچه و... و بعد يك موسيقي زيباي  هاي كلاس، از نوع مدرن و پستمدرن و منوور الفکری  و.... و يه خواب عميق براي مرتيكه‌ي مدرن و يه مرگ موقت براي ضعيفه‌ِ ديروز، همسر گرامي امروز و فردا و هميشه و دهن صاف شده‌ي ابدي و ازلي!!!!!

 

و چمیدونم مدل ژسمدرنش چجوریاست!

 

 

و این قصه ادامه داره و اصلن به کسی چه که تو باید تاوان اعتقادات و باوراتو بدی

 به کسی چه که تو نمیخای عین یه زالو نفقه بگیری و دستت توی جیب شوهرت باشه و فقط در حد یه نون خور باشی و به کسی چه که کسی درک نمیکنه اینا رو...

 درسته تو یه زن مستقلی اما تو یه زن ایرونیی ای که باید بعد از تامین برخی مایحتاج خونه و کلی سرو کله زدن با یه مشت نره خر که از تو کمتر کار میکنن اما درآمد و مزایاشون و البته احترام و شئوناتشون خیلی بیشتر از توئه ، مانند یک کنیز حلقه بگوش دست به فرمان شی برای اوامر خانه داری و شوهر داری !

 و همیشه باید نجیب باشی و با گذشت و زمام امور منزل با توئه و البته هر چی تو بگی برعکسشه چون باید اصالت تو سرخوریت رو حفظ کنی و زن زندگی باش و بساز تو غلط میکین جوابشو میدی...

  و آخرش میشه چی؟! اینکه میری طلاق بگیری حق طلاق با اون کدن و بی مسئولیته ....پس مجبوری مهریت که همون قیمت فروشته رو بذاری اجرا و آخرش با تبانی کلیه نظام و عناصر مرد سالار کوفتم بهت نمیرسه..

که میبینی تمومیه اون دارایی رو که با سرکار همسر محترم جمع کردین همه رو به اسم مامان جونش کرده که مبادا مالشو با تو شریک شه و تو میمونی و اونهمه گه زیادی که خوردی و اینکه خیلی بی جا نمودی که مثل یه انسان رفتار کردی و نه مثل یه کالا که برای عرضه خودش پول میگیره و برای خرج و مخارجای مختلف میزامپیلی و لیپوساکشن و کوفت و مرض خودشونو و جلو عقبشونو به آبو آتیش میزنه

 

و یه چیز مهمی یادم رفت:   

    

زن روزت مبارک!

 

این روزا این جمله دقیقن  از جانب بعضیا منو یاد اون حرکت میندازه! تو میدونی چی میگم مینا بانو...

 

و ببخشید که بعضی وقتا این ادبیات فورکلور کوچه بازاری و کلانتری بدجوری به کار میاد و تنها راه ِ 

 

+ نوشته شده در سوم تیر 1387ساعت 0 توسط رها |

 

من دفن خواهم شد در خاکستری ِ "خ ا ک"  این زمین

من                          جزء جزء ِ         "...م             َ           ن..."

 

+ نوشته شده در بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23 توسط رها |

 
"بانوی من ! یک روز عاقبت ، قلبت را خواهم شکست – یک روز عاقبت .
نه با سفری یک روزه
نه با سفری بلند
بل با آخرین سفر .
یک روز عاقبت ، قلبت را خواهم شکست – یک روز عاقبت .
نه با کلامی کم توشه از مهربانی
نه با سخنی سخت توبیخ کننده
بل با آخرین کلام .
یک روز عاقبت ، قلبت را خواهم شکست – یک روز عاقبت . ....
آنچه از تو می خواهم – و بسیاری از یاران ، از یارانشان خواسته اند- این است که دل بر مرده ام نسوزانی ، اشک بر گورم نریزی و خود را یکسره به اندوهی گران و ویرانگر وانسپاری ... این است تمام آنچه آمرانه ، همسرانه ، رفیقانه و ملتمسانه از تو می خواهم ، تو که در سفری چنین پر مخاطره ، خالق جمیع خاطره هایم بودی ... عزیز من ! بگذار آسوده خاطر و بی دغدغه بمیرم . بگذار شادمانه بمیرم.
...
پس ، باز می گردیم به تنها خواهش ، آن خواهش بزرگ : با جهان شادمانه وداع می کنم ، با من عزادارانه وداع مکن ! ... "
 
منبع: وبلاگ عطیه
+ نوشته شده در بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11 توسط رها |

 

لطفا این مطلب را بخوانید و برای دوستان و آشنایان خود نیز بفرستید! شاید بتوانیم جان این بچه ها را نجات دهیم

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16153/

 


نگذاریم فردا این بچه‌ها اعدام شوند


صبح روز چهارشنبه ۲۲ خرداد، ۱۱ ژوئن ۲۰۰۸، قرار است ۱۱ نفر اعدام شوند. در میان این ۱۱ نفر، سه نفر نوجوان هستند که در سن زیر ۱۸ سالگی در حین دعوا و دفاع از خود باعث مرگ یک نفر دیگر شده‌اند.

بیایید نگذاریم این بچه‌ها اعدام شوند!

بیایید سکوت نکنیم!

بیایید اینبار صدای اعتراض خود را به گوش مقامات قوه قضائیه برسانیم.

بیایید در حمایت از زندگی سعید،‌ بهنود و محمد بیست ساله که اکنون در لحظه‌های پیش از اعدام در انفرادی و قرنطینه بسر می‌برند و در تلاش برای نجات جان آنها یک کاری بکنیم.

بیایید یک حرکت مدنی ساده را با هم آغاز کنیم: از مقامات مسئول قوه قضایی بطور صریح و مستقیم بخواهیم که این بچه‌ها را اعدام نکنند!

شماره تلفن مقامات مسئول قضایی در پایین این صفحه است. در این ۲۴ ساعت فرصت باقیمانده ما می‌توانیم با آنها تماس گرفته و از آنها بخواهیم که اجرای حکم اعدام را متوقف کنند. می‌توانیم از دوستان و آشنایان خود بخواهیم که تلفن کنند و از دیگران هم بخواهند که تماس بگیرند. اگر قوه قضائیه هزاران تلفن در روز سه شنبه دریافت کند،‌ شاید به خود آمده و دست کم اجرای حکم اعدام را در مورد این سه نوجوان متوقف کنند تا وکلای آنها بتوانند از طریق قانونی برای تجدید محاکمه یا دریافت رضایت خانواده های اولیای دم اقدام کنند.

بهنود شجاعی، سعید جزی و محمد فدایی سه نوجوان ۲۰ ساله هستند که هرسه آنها در سن ۱۶-۱۷ سالگی در حین دعوا مرتکب قتل شده‌اند. قوه قضائی این نوع قتل را «قتل عمد» می‌داند، و نه غیر عمد، و هر سه را راهی چوبه دار کرده است، بی اعتنا به تعهد بین‌المللی کشور ایران به کنوانسیون «حقوق کودک» که صدور حکم اعدام را برای جرایم دوران کودکی منع ساخته است.

بهنود را مجسم کنید که تنها در انفرادی نشسته و لحظه‌های آخر زندگی‌اش را می‌شمارد، و‌ سعید را، و محمد را. بیایید تنها کاری را که از دست ما برای آنان برمی‌آید انجام دهیم.

این سه نوجوان از روز دوشنبه در سلول‌های انفرادی پیش از اعدام در زندان رجایی شهر هستند. آنها روز سه شنبه راهی زندان اوین می‌شوند و در قرنطینه خواهند بود.

ساعت ۵ صبح روز چهارشنبه در حیاط زندان اوین اعدام خواهند شد.

دوستانی که در تهران هستند، می‌توانند ساعت ۴ صبح جلوی زندان اوین جمع شده و با روشن کردن شمع پشت در زندان مخالفت خود را با اعدام این نوجوانان نشان دهند.

و ما که در خارج کشور هستیم،‌ می‌توانیم تلاش کنیم صدای اعتراض خود را به مقامات مسئول قضایی برسانیم. بهنود شجاعی قرار بود چهارشنبه هفته دیگر اعدام شود،‌ اما اعدام وی یک هفته جلو افتاده شاید به این دلیل که مخالفت و اعتراض جهانی با اعدام وی گسترش نیابد. بیایید با اعتراض خود نشان دهیم که اعدام‌های سریع نقشی در کاهش مخالفت ما ندارد.

شماره تلفن آقای علیرضا جمشیدی،‌ سخنگوی قوه قضائیه
+98 912 159 5504

شماره تلفن آقای محمد شیرج، رييس حوزه نظارت قضايي ويزه
+98 21 664 05170
+98 21 664 05171
+98 21 664 05172
+98 21 664 07070

از همه کسانی که در این اقدام انساندوستانه شرکت می‌کنند،‌خواهش می کنم با فرستادن یک ایمیل به من خبر دهند که در این حرکت مدنی ساده ضد اعدام شرکت کرده‌اند تا همه ما بدانیم که گستره‌ای این حرکت به چه میزان است، و چه میزان گستردگی برای موفقیت حرکت ضروری است.

با سپاس و امید،
سهیلا وحدتی
soheilavahdati@gmail.com


لینک‌های مربوطه:
 

 

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/16148
http://mostafaei.blogfa.com/post-3.aspx
http://www.autnews.info/archives/1387,03,0009669 /
http://www.etemaad.com/Released/87-03-21/97.htm
http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=61508
http://kargozaaran.com/ShowNews.php?13202

+ نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12 توسط رها |

 

خیلی گرفتارم از یه طرف آمادگی برای برنامه های ۲۲ خرداد و از طرفی هزار و یه جور مشغله دیگه بنابراین اینقد به من گیر نداده که یه پست بذار یه پست بذار

در ضمن یه پست در دو سکانس دارم آماده میکنم که خیلی دوسش میدارم؛ عمو ولی کشاورزی دوست داشتنی

+ نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10 توسط رها |

 

چرا بعضیا فکر میکنن نوشتن راحته یا آپ کردن کشککیه؟! شایدم دچار بند ک.گ شدم و تا اطلاع ثانوی هم از آپ ماپ خبری یوخومدو

+ نوشته شده در چهارم خرداد 1387ساعت 15 توسط رها |

 

به من گفت خنگ...

بعضی وقتا انقدر یه چیزی تویه زندگی پیش میاد .. مثلن بعضی وقتا انقدر یه فعلی ازت سر میزنه که میشه عادت یا دیگرون فکر میکنن عادته و اونقدر اون صفتو بهت نسبت میدن بعد میگن شخصیتته

مدتیه انقد همه بهم گفتن خنگ که داره یواش یواش خودمم باورم میشه که خنگم. دیروز حین بازی چهار برگ همراه با عیال و برارو نه نه، من در یک فرصت استثنائی ۱۰ خاجو با ۱۰ خشت اشتباه گرفتمو به جای خشت ۱۰ خاجو برداشتم!!!! که یهو مامی با یه حالتی توام با تعجبو عصبانیت گفت تو چقد خنگی عیالم از تعجبو و بعد از خنده غش کرد و افتاد رو زمین . برار هم که طبق معمول قاه قاه قاه.........

بودن یا نبودن، مسئله این است! من خنگم؟؟؟!!!

+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12 توسط رها |

 

دارم رمان "سهم من" نوشته "پرینوش صنیعی" رو میخونم چقدر زیبا به تصویر کشیده مفهوم زن بودن رو و تقلای زندگی برای یک زن... با بعضی جاهای داستان سوختم و پا به پاش گریه کردم

 

+ نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 16 توسط رها |

 

کتاب مارکز رو بالاخره دانلودیدم گفتم شما هم بی نصیب نمانید

http://www.iranianbook.org/book/Roospian_Sodazade.pdf

+ نوشته شده در پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11 توسط رها |

 

اپيزود آخر:  تويه تاكسي ام . شبه و حالم بده آخه مدتیه حامله ام .....

 حامله يعني كسي كه داره ميتركه يعني كسي كه يه موجود يا چند تا موجود ديگه دارن توش ميلولن و ميخان زايمان شن؛ چند تا جونور دارن توم ميلولن من حامله ام، من، نه شكمم ؛ ذهنم و روانم رو ميگم

 

ادامه اپيزود آخر: درد زايمان داره به دست و دلمم سرايت ميكنه. دارم ميلرزم دوست دارم زودتر برسم خونه و همه اون جونورارو بشاشم با فشار.

 

ادامه اپيزود آخرتر: ساعت تقريبا 9 شبه و من دارم از خيابون رد ميشم تا به ايستگاه خطيا برسم . يه ياروي ديييوسي يه مشت پول نشونم ميده و ميگه بيا با هم بريم....... (سوالي كه هر روز در اينجورمواقع از خودم ميپرسم: مگه من فاحشه ام؟ نكنه شبيه فاحشه هام؟!) سعي ميكنم ازش فاصله بگيرم عصبانيم و دلم ميخاد دستامو مشت كنم و بزنم پاي چشاش و بعدشم توي دلم از گريه منفجر بشم. ازش فاصله ميگيرم و خودمو به يه آقايي كه جلوتر داره راه ميره ميرسونم تا از شرر اين دييوس راحت شم . با حفظ فاصله به يارو ميرسم تا اگه اون دييوس بخاد كاري كنه از اين ياروهه كمك بگيرم.... ياروهه ميگه خانوم خوشگله ....... توي دلم برج ميلادو حواله جفتشون ميكنم و ميخام گريه كنم (مگه من فااااااااحشه ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اونم با تيپ اداري و قيافه خسته و ميييت).

 

اپيزود ادامه ترش: سوار ماشينم و تويه ترافيك .  يه مشت عمله بنا كنار يه ساختمون وايسادن . يكي از عمله ها به ديوار تازه ساخته توسط خودشو همكاراش داره ميشاشه اونم در انظار عمومي!!!!!!!!!

 

اپيزود ادامه ترترش: مجبور ميشم به خاطر قولي كه به يكي دادم برم براش خريد... ميخرم . تويه راه ميگم ايكاش رسيدم خونه عيال نياد پيشواز... و من راحت و بي دردسر برم تويه اتاق و هر چي گه و شاش از صبح و از صبحها و ششبهاي قبل تويه مثانه و رودم جمع شده خالي كنم تويه هارد كامپيوتر و اونقدر بنويسم تا تخليه شم

 

اپيزود ادامه ترترترش: ميرسم خونه. عيال مهمون داره و موقعيت خوبيه براي فرار به اتاق بدون دردسر. قبلش صورتم رو ميشورم تا اون گه دودهاي چسبيده به پوستم رو پاك كنم. عيال لم داده به راحتي و داره با مهمونش ميحرفه (يه لحظه دلم ميخاد يعني وسوسه ميشم برم ببوسمش!!!!! اما نميرم چون من حامله ام  و بايد هر چي جونور تويه ذهن و روانم داره وول ميزنه رو بيرون بكشم  شايد اگه دير كنم سقط شن و البته نميبوسمش چون قهريم (البته حرف ميزنيم) به قاعده ي هميشه ي اين سندروم ماهانه). ميرم پشت ميز و شروع ميكنم به تايپ كردن:

 

اپيزود اول: به زور از خاب بيدار ميشم و پيش خودم ميگم گور باباي كار فوقش اخراج ميشم اما ناخداگاهم بيدارم ميكنه و ميرم محل كار. يكي از رفقا مياد كه دوباره منو سطل آشغال مشكلاتش كنه اما پا نميدم .

رفيقي كه خيلي وقته نديده بودمش مياد پيشم .............

 

 

: انگشتريادگاري اون حلقه اي رو كه ميشد يه حلقه نامزدي باشه اونو بهم پس ميده. يه انگشتر با نگين سه ضلعي مثل مثلثاي عشقي از جنس ياقوت اصل.......... ياد اون روزا ميفتم كه ميخاستم برم بم ميخاستم مادر ترزا بشم اون وقتا كه از همه چي بريده بودمو ميخاستم همه چي بشم اللا مزدوج كه شدم............

 

 

و عصرميريم يه كافه و يه مشت آتاشغال ميريزيم تويه شكممون. ميدونم كه دوست داره برام گريه كنه و اونقدر ناله كنه تا تخليه شه اما سعي ميكنم پا ندم (چون تازه سرپا شدم... گه به هرچي بدبختيه كه من بايد بشم سنگ صبور؛ سطل آشغال). از زمين و آسمون ميگيم اما ميدونم بالاخره يه جايي تققش در مياد و همه اونچه رو جمع كرده براي اين لحظه، ميريزه بيرون و بالاخره باهام درد دل ميكنه. نميييييييييييييييييييخام سطل آشغال شمممممممممممم.....................

 

اپيزود دوم: خونه ي يه زوج شايد فرهيخته ايم يه زوج  تاتري و فلسفي با يه بچه اي كه به قول خودشون با بچه هاي عادي فرق داره و از همين الانه فمنيسته و بيقراره و كلن خيلي نوزاد عجيبيه. ميرسم اونجا دلم ميگيره فينگيل جا براي سه نفر؛ بالخره نفهميدم آشپزخونه اتاق خواب بود يا اتاق خواب آشپزخونه بود يا آشپزخونه و اتاق خواب تويه سرويس بهداشتي بود!!!!!!!!!!!!!!خير سرمسولين دانشگاه، خوابگاه متاهلينه!!!!!!! تخمسسگاي بيشرف اونچه رو كه لياقت خودشون و خانوادشونه دادن به دو تا آدم فرهنگي. يه سوييت شايد 30 متري و شايد كمتر. يه اجاق كنار يه قفسه كتاب هيوم و كانت و بابك احمدي و شكسپير و ويل دورانت و كانت وفروغ و .............. تويه دلم گريه ميكنم ميدونم احساس خوشبختي دارن و از وجود همديگه و اون نخودي تويه بغلشون لذت ميبرن اما من دارم ميسوزم. تب ندارم گريم مياد همين. دلم ميسوزه براي اونا كه انقد صبورن و انقد آرومن. نق ميزنن اما نميرن اعتراض كنن چون تا چند وقته ديگه از خوايگاه ميندازنشون بيرون........ ميخام فرياد بزنممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دلم گريه ميخاد دلم ميخاد هوار بزنم.................................ببينم هيش كس عذاب وجدان نداره.............. هر كي ناراحت اونا نيست برج ميلاد....................................................................از حلق تا فيها خالدون و بالعكسش.

 

 

اپيزود پارازيت: هم بازي دوران كودكيم سرطان گرفته و تحت شيمي درمانيه. نگرانشم. يه بار گريه كردم اما نااميد نشدم و رفتم از اينو اون در باره ي انرژي درماني سوال كردم همينطور يوگا درماني و تغذيه درماني... ميگن انرژي درماني قابل توصيه نيست اما من به تاثير فوق العاده امواج اعتقاد دارم خفنننننننننن .. اميدوارم خوب شي پس مقاومت كن... نگرانتيم..................گريه ميكنم دارم مينويسم.....

 

اپيزود سوم : دارم ميتركم اما به روي خودم نميارم. بالاخره يارو رفيقه درددل امونش رو بريده. براي اولين بار بدون نوازش به بخشي از درددلش گوش ميدم و مثل يه مربي كه روش پليس خوب و بد رو بازي ميكنه ميزنم روياهاي مزخرفش رو خورد ميكنم. بهش ميگم تو خيلي بچه اي كه اينطوري فكر ميكني همونطور كه منم زماني بچه بودم و همه ما. ميگه من عذاب وجدان دارم چون همه فكر ميكنن من پاكم اما نيستم ميگم ديوووووووووونه تو كه كاري نكردي تو داري از كاه كوه ميسازي ميگه نه نميتونم با خودم كنار بيام ميگم ميدوني تو محيط اطرافت يه عده آدم احمق گرفته كه بيشتر از نوك دماغشون رو نميبينن و همه هم همديگه رو و عقايد گه هم رو تاييد ميكنن. بهش ميگم از پوستت بيا بيرون ميگه نميتونم ميگم بيا ببين زنهاي توانمندي رو كه از دردهاي زندگي رنج ميبرن اما كمرشون رو خم نميكنن.

با اعتماد به نفس ميگم من بزرگ شدم اينو حس ميكنم من الان يه شير زنم ؛ رنج ميكشم گريه ميكنم دوز سيگارم بالا ميره اما ديگه كمر خم نميكنم چون بزرگ شدم . بهش ميگم مثل هميشه بهم اعتماد كن و دستت رو بده من من كمكت ميكنم تا از بيرون به خودت نگاه كني ................................... كللي جر ميخورم تا بهش بفهمونم مشكلت خييييييييييلي كوچيكتر از اونيه كه به نظرت مياد. بهش ميگم تو داري زندگي تراژيك خودساخته اي از خاطرات درست ميكني و اونو هر روز بولدش ميكني بهش ميگم بيا و اين وضعيت رو ادامه نده بيا و شير زن باش؛ زندگي كن اما كمر خم نكن حتي اگه شكستي. آخه شكستن بهتر از كمر خم كردنه. بهش ميگم درسته شيرزناي ما تويه اين خراب شده ايرون نادرن اما تو هم بيا و جزو اين نوادر شو تا ديگه شيرزنان ما نشن نوادر بشن همه زنان ما. بهش ميگم شعار نميدم دارم از باورهاي چسبيده با گوشت و خونم حرف ميزنم.......... فكر كنم باور كرد كه اخلاق از قانون در نمياد كه انسانيت به ريش و سيبيل نيست كه نجابت به بكارت نيست كه دختر خوب اوني كه تو فكر ميكني نيست......................اما بدجوري دهنم كف كرد تا مخشو بزنم و اونچه رو حقيقت ميدونمبهش بباورونم ولو يه نموره.

 

 

يه اپيزود پارازيت ديگه: تويه راه بعد از مدتها ثمينه رو ديدم. مزدوج شده بود نه با اصغر و اكبر و قلي و تقي اينبار با علي!!!!!!!!!!!!!! درسته خيلي نامزد كرد و به دلايل عجيب و محيييرالعقولي بهم خورد اما بالاخره مزدوج شد. خوشحالم و بهش افتخار ميكنم بيشتر از خيليا.... يه زنه و تسليم نميشه..........

 

اپيزود پيوست : خستم اما قدم ميزنم اين مسير زندگي رو. ميخام برم يه دوش بگيرم و بخابم............... شايد خاب آخر باشه واي كه چقدر من خاب رو دوس دارم به خصوص اگه خاب آخر باشه خابي كه ديگه بيدار نشيو توشم خاب نبيني و بي حس بي حس تا ابددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد.........اگه صبح بيدار شم دوباره از ديوار راست بالا ميرم ، ميخندم، گريه ميكنم، نق ميزنم، سخنراني ميكنم، ولگردي ميكنم، ميشكنم و مثل همه روي زمين راه ميرمو زمين ميخورمو بلند ميشم اما هيشوقت كمر خم نميكنم

 

اپيزود پيوست تر:  اگه من يه روزي هاراگيري كردم دو دليل ميتونه داشته باشه: يا شكستم يا دلم خاسته اما هيشوقت كمر خم نميكنممممممممممممممم  يعني ديگه نميخام كمر خم كنم

 

يه اپيزود جاافتاده از اين وسط مسطا: ميگه بهش گفتم اگه مردي بيا بزن تو گوشم! پاشو بيا بزن ديگه دلم ميخاد مرد بودنت رو نشون بدي و بزني تويه گوشم!!!!!!!!!!!! ميگم هاهان!!!! ميگه دلم ميخاست داد بزنه سرم ومرد بودنش رو نشون بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11 از همه جام شاخ ميزنه بيرون..................

 

بعضي وقتا از آدمايي كه ساكت و آروو از كنارم ميگذرن ميترسم . ميترسم از اينكه حرف بزنن و عقايد وحشتناك و بدويشون رو بريزن بيرون......... هر كسي كه تويه خيابونهاي اينجاست ميتونه جزو اون افرادي باشه كه تويه تاكستان به اون مرد بيچاره سنگ زدن تا گناهش پاك شه . هر كسي ميتونه اينجا جزو اونايي باشه كه از رهايي مكرمه از حكم سنگسار احساس عذاب وجدان ميگيرن . من ميترسم از انديشه  اون جوون با چهره معصوم كه چفيه به گردن انداخته و ميگه به امام حسين قسم تا خون در بدنم هست حاضرم با مخالفين اسلام بجنگم تا نابودشون كنم . ميترسم ازانديشه دختري كه از حسرت داشتن آزادي عمل براي آرايش (!!!) ازدواج ميكنه . ميترسم از  اون انديشه كه يه تحصيلكرده (!!!) ميگه تكنولوژي و مدرنيته چيز مزخرفيه (!!!!!!!!!)

ميترسم از اين شهر ميترسم از اين مردما كه تويه اين سرزمين با قدمت چن هزار ساله دارن زندگي ميكنن. شايد هر كدوم ما بالقوه يه بمب اتمي باشيم كه ممكنه هر جايي رو نابود كنه از اسرائيل تا آمريكا از دل يه جوون كه تيپ زده تا .............. انرژي هسته اي حق مسلم ماست................. دارم گريه ميكنم يواشكي يواش يواش ميترسم كسي بفهمه چرا گريه ميكنم و نفهمه از چي گريه ميكنم نفهمه كه من دلم ميسوزه و كاري از دستم بر نمياد...

 

 

نتايج اخلاقي اپيزودهاي امروز:

 

همه آدمها محترمن حتي اگه فقير و زشت باشن

 

كسي كه دانشگاه ميره لزومن باشعور نيست

 

بهتره باور كنيم خيلي چيزا رو نميدونيم نه به خاطر اينكه احمقيم چون انسانيم و محدود

 

خيلي بايد تلاش كنيم خيلي

 

براي دلم: دلم گرفته...

  

  

 

*منبع همه تر ترها از وبلاگ يه زنبوره است (ببين من چقدر وجدون دارم؛ حق كپي رايت محفوظ است)

 

+الان دیشب نیست امروزه ساعت ۸ صبح. دیروز یکی از مادران کمپین رو دستگیر کردن. خدیجه مقدم زنی مهربان و فعال در حوزه مدنی اولین باری که دیدمش خیلی به دلم نشست و حالا هنوز نمیتونم باور کنم به چه جرمی.........خستم خیلی خسته؟؟؟!!!http://www.change4equality.com/spip.php?article1828

 

+ نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 23 توسط رها |

 

یکشب خودم را فروختم به اندازه پشم ؛ مفت ، دوزار

یکشب با سكوت تنهاييم را فرياد زدم

یکشب شب بود و همه جا تاريك و رابطه ام تاريك بود با تو و تو فهميدي و نفهميدي 

و دلم از هر جا تاريك تر

يکشب تنهاييم را با سكوت فرياد زدم و تو به اعماق من رفتي                

                                 بي من

        و من بي من و رنجور و خسته

يکشب مرا در آغوش كشيدي و گرمي صداي قلبت مرا به نرمش خواند و من نشنيدم؛ نخاستم بشنوم و من رم كردم؛ ماسكي بر چهره زدم و و تو آن ماسك را در آغوش كشيدي 

                         آن آغوش يکشب  بي من بود

ماسك درد داشت فقط درد و رنج و بي گنج؛ پر محنت بودم فقط

من را خاستي از من بدزدي اما توانش نداشتي اما توهمش را داشتي

من مثل هميشه گه گيجه‌ام را به دوش كشيدم و اعصابم گه بود و تو نفهميدي مثل هميشه نخاستي

من             گه گيجه        شب           تاريكي       سكوت             

                       و باز من و گه گيجه‌ام

.................................................مخفف گه

خطوط اضطراب اريال چه ارضا ميكند ديوانه نوشتم را

نقوش رقصان اما منضبط به منضبطي ِ قاعده‌ي بي انضباط افكارم

امشب ميخابم و فردا شب بيدار ميشوم وشايد زمانهايي ديگر نيز تكرار شود و شايد سالها ادامه يابد اما روزي تمام ميشوم در يك شب...

 

+ نوشته شده در چهاردهم فروردین 1387ساعت 18 توسط رها |

 

دلم تنگه برات پیرمرد

 غصمه که دیگه نیستی...

دلم دستای مهربونت رو میخاد چشمای پر اشکت موقعی سال تحویل...

دل تنگم دلتنگ قرآن خوندنات اول سحر

 دلتنگم دلتنگ نصیحتات که برام سخت میومد

دلتنگ زمانیم که پای درد دلات میشستم

دلتنگم دلتنگ اون زمونا که دور هم دور سفره هفت سین ....... بدجوري دلم گرفته

دلتنگ دلتنگ اون خونه که الان ویرونست... دلتنگم.... آقا

باور كنم ديگه نيستي؟!

سخته به خدا سخته

به ياد عيدي لاي قرآن...

سال نوت مبارك...

 

+ نوشته شده در بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14 توسط رها |